تبليغاتX
زندگی راببوس
زندگی راببوس
سلامی از روی عادت نه ولی از رو ارادت
Home Email Archive Designer

                                                 

می گفت این حادثه نمکی بود زخمها و محرومیتهای مردم کوهدشت .می گفت داغمان تازه شد .اما اقای صارمی زاده  شما چه داغی دارید؟شما که هر ماه حقوقتان به حسابتان واریز می شود چه خبر از زندگی یحیی دارید؟چه خبر از داغ دل تازه عروس حسین نور علی دارید؟شما که هر روز با ماشین شخصیتان به اداره می روید چه خبر از ارزوهای پسر10 ساله  عزیز علی زاده دارید که حالا با از دست دادن پدر مجبور است با پای فلجش کارگری کند؟شما که حتی در مراسم ان 17 جوان شرکت نکردید کجا خبر دارید که نامزد 14 ساله  میثم قاسمی رگ دستش را زد؟چون می خواست تنهادر غم عزیزش باشد؟شاید فرار کردید از دیدن ضجه های مادری که افشین و عابدینش را از دست داد.شاید فرار کردید از دیدن پسر بهرام پیرزاده که داغ پدر و برادر بر دل داشت .من می گویم شما هیچ خبر از داغ دل خانواده سعادتی ندارید که شش جوانش به خاطر احمال زیر خراوارها خاک خوابید شما هیچ خبر ندارید که خانواده های انها حتی پول برای کفن و دفن نداشتند و قرض کردند .شما هیچ خبر ندارید که حالا پدر دیابتی یحیی مهربان که همه ده دوستش داشتند باز باید برود کارگری کند شما کجا خبر دارید ؟شما که حتی به خودتان زحمت ندادید از دفترتان بیرون بیایید و ماموریت را بهانه کردید.

از پس پرده نگاه کن مث شطرنجه زمونه

هر کسی مث یه مهره توی این بازی می مونه

یکی مث یه پیاده یکی صد ساله سواره

یه نفر خونه به دوشه یکی دوتا قلعه داره

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 1:20 توسط المیرا |


این یک اپ نیست یک تشکر است

نمی دونم از کی فهمیدم هر جای دنیا که باشی آسمون یه رنگه .البته نه یه رنگه یه رنگ .بستگی داره چه جوری باشی گاهی می شه یه ابی تیره تیره گاهی هم قشنگترین ابیی که به عمرت دیدی . گاهی یه دوست اسمونو برات ابی روشن و قشنگ می کنه گاهی یه ابی خیلی تیره .نزدیکه یه ساله من دوستی رو می شناسم که با تمام بدیای و افسردگیای من کنار اومده و سعی کرده اسمونو برام ابی ابی کنه .با مهربونیاش با من کنار اومده کسی که وقتی زندگی رو برام جهنم کرده بودن کمکم کرد کسی که اولش ب مثل باران ،با محبت  .البته تو این یه ساله خیلیا خواستن کمکم کنن اما خوب اخلاق منو که دیدن جا زدن اما این دوست پیشم موند با اینکه اینقد اذیتش کردم ممنونم دوست عزیز عیدت مبارک .روز پدرم مبارک پدرای  محترم .کیف کنین با جورابا

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 16:56 توسط المیرا |


           اولا فک می کردم یه سنجاق قفلیه چوبیه همیشه فکر می کردم که با این سنجاق قفلی به این گندگی چی رو بهم وصل می کنن تابستانونا  تعداد این سنجاق قفلیا که رو دوچرخه ها سوار بوند زیاد تر می شدن و با تعجب هر وقت که رد می شدن از پشت پنجره قدی اتاق نگاشون می کردم تا اینکه یه روز یکی از همین سنجاق قفلیا اومد تو خونه  همراه با پیر مرد رفتن رو پشت بوم من با ذوق می خواستم دنبالش برم که مامان نذاشت . دزدکی سری به بالا سزدم و پیرمردو دیدم که کوهی از پنبه های سفید رو رو پشت بوم پخش  شده بودن   پیر مرد با یه یچزی که شبیه گوش کوب کنده بود رو سنجاق قفلی چوبیش  می زد. سنجاق قفلی با صدای بلند انگار می گفت چوب چوب پنبه .پیر مرد زیرلب می گفت دیگه کسی قدر نمی دونه حیف .دیگه کسی قدر نمی دونه و راستم می گفت .پیر مرد با قد خمیدش از خونه ما رفت و من شب روی تشک نرم نرم از پنبه تازه زده شده غلت می زدم .دیگه خیلی وقته از هیچ خونه صدای چوب چوب پنبه در نمی اد دیگه خیلی وقته که جای تشکهای پنبه ای راحتو تشک های خوشخواب و تشکهای صنعتی گرفتن .دیگه خیلی وقته از پیرمرد خمیده  با اون سنجاق قفلی ها بزرگ که بعدا فهمیدم بهش می گن طاق پنبه خبری نیست .دیگه خیلی وقته صدای لحاف دوزی تو کوچه ها شنیده نمی شه

امروز تولد یه شخصیه اگر هنوزم وب منو می خونه تولدت مبارک

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 13:45 توسط المیرا |


 روزی که آمد از دیار من نبود  گفت باشم؟ گفتم باش .گفت تا اخر هستم .تلخ خندیدم می دانستم اوهم نمی ماند. گفتم قول ؟گفت قول .اما انگار او به حرف من زودتر از خودم ایمان اورد  که قولها برای شکستن اند.حالا به بهانه عادت دارد ارام ارام می رودو به خیال خودش خاطرات را می کشد .اما به قول شمس

اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد                      تو هم به صلح گرایی اگر خدا بگمارد

انگار حالا روی اورده ایم به قایم باشکی کودکانه هر وقت تورا یافتم سک سک !؟

این روزها همه چیز یا سیاه سیاه اند یا سفید سفید .سیاه مث انتظار مرگ و سفید مانند یک تولد کاش مقداری خاکستری داشتم

 

 

روز وصل دوستداران ياد باد             ياد باد آن روزگاران ياد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت        بانگ نوش شادخواران ياد باد

گر چه ياران فارغند از ياد من           از من ايشان را هزاران ياد باد

مبتلا گشتم در اين بند و بلا                 کوشش آن حق گزاران ياد باد

گر چه صد رود است در چشمم مدام       زنده رود باغ کاران ياد باد

راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند             ای دريغا رازداران ياد باد

 

کاش به جای من تصمیم نمی گرفت

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 20:21 توسط المیرا |


 

به همین سادگی

 

.......

 

او برگشت

اما نه پیش من !!!

او از من برگشت ...

-------------

هنوز پا به راه رفتن اغاز نکرده سست شده ام

-------

وقتی ادم به یه چیزی پناه می بره

اون ممکنه الکل باشه یا دود ویا حتی یه آدم...

راستی اعتیاد به یه نفرو چی می گن؟ معتاد شدم؟

                        ---------------

اصلا اصلا خیال ندارم روز زن و مادرو تبریک بگم

 اینجوری نگاه نکن

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 23:23 توسط المیرا |


Home | Archive | Email


Cursors